محمد مهدى ملايرى

177

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

است . زيرا چنان كه گفتيم كار صالح تنها ترجمه چند دفتر از فارسى به عربى نبوده بلكه يك نظام كامل مالى را شامل مىشده است . براى درك اهميت و چند و چون آن كار ناچار بايد آن نظام را شناخت و گرچه اين‌جا براى بحث تفصيلى در اين زمينه فرصت مناسبى نيست ولى كسب معرفت بيشتر اقتضاء دارد كه با بهره‌گيرى از اطلاعات صحيحى كه مىتوان در اين زمينه از مآخذ مورد اعتماد به دست آورد اگرچه به اجمال هم باشد نگاهى به آن نظام در دوران پيش از اسلام ايران و همچنين در دولت خلفا بيفكنيم . * * * با توجه به آنچه گذشت مىتوان اجمالا دريافت كه آنچه به نام ديوان خوانده مىشده چگونه دستگاهى بوده و چه ويژگيهايى داشته و با اين دريافت اجمالى مىتوان به اين نكته هم پىبرد كه چرا برگردان چنين دستگاهى به زبان عربى احتياج به عوامل و وسائلى داشته كه با گذشت زمان مىبايستى فراهم مىآمده و همين هم باعث شده اين كار تا اواخر دههء هشتاد هجرى به تأخير افتد . يكى از آن عوامل كه بايد آن را مهمترين آنها شمرد پيدا شدن شخص يا اشخاصى بوده كه در داخلهء همين دستگاه از لحاظ علمى و فنّى و ادبى توانايى چنين كارى را يافته باشند . چه با اجمالى كه دربارهء ديوانهاى مختلف و تنوع كار دبيران و متصديان آنها ذكر شد مسلم بود كه برگردان چنين دستگاهى با همهء خصوصيات و ريزه‌كاريهاى آن از عهدهء كسانى كه نسبت به آن نظام بيگانه بودند برنمىآمده و چنين شخص يا اشخاصى مىبايستى از داخلهء همين دستگاه و از ميان همان دبيرانى كه در آنجا آزموده و كاركشته و به زبان عربى و دقايق آن آشنا شده و قدرت تصرف در آن را هم يافته باشند سر برآورند . و چنين كسى تا پيش از صالح در آن دستگاه تربيت نشده بود زيرا تا اين زمان متصديان ديوان از همان طبقه دبيرانى فارسى زبان بودند با همان آموزش و فرهنگ كه با همان روش سابق آنجا را اداره مىكردند و آخرين رئيس آنها هم پيش از صالح زادان فرخ بود كه هرچند او هم عربى مىدانست و كتابى هم از فارسى به عربى